به پایگاه موسسه تربیت مدرس قرآنی هدی خوش آمدید

ا- سخنرانی دکتر محمد حسن توانایی در حسینیه هدی در تاریخ های  ۹۰/۲/۲۶  و ۹۰/۳/۲ پیرامون مثبت اندیشی با توجه به آیات قران که گزیده‌ای از سخنرانی ایشان در ذیل آورده شده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

طبق فرموده خدا در قران (سوره سجده، آیات۷-۶) «ذَلِکَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَهِ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ، الَّذِى أَحْسَنَ کلُ‏َّ شىَ‏ْءٍ خَلَقَه: آن خدایی که عالِم به نهان، آشکار و عزیز و مهربان است، آن خدایی است که هر چیز را زیبا آفرید»، هر چیزی که در این جهانِ هستی است و آفریدۀ اوست، نیکو و زیباست. پس این آیه نشان از زیبایی جهانِ هستی و نماد مثبت اندیشی می­‌باشد که درختان سبز، گلها و کوه­ها، آبشارها و دریاها مصداق این زیبایی­ها می‌باشد. لذا جهان هستی در مجموع زیباست، زیرا که ممکن است در آن سختی­ها و کمبودهایی هم وجود داشته باشد، بدین سبب که این سختی­‌ها لازمه­‌ی زندگی در طبیعت است. آیت الله جوادی آملی در این‌باره می­‌گوید: «جهنم هم زیباست، زیرا که سبب دوری انسان از زشتی می­‌شود». هم­چنین خدا در سوره الرحمن، آیات ۴۵-۴۳ می­‌فرماید: «هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتىِ یُکَذِّبُ بهَِا المُْجْرِمُونَ، یَطُوفُونَ بَیْنهََا وَ بَینْ‏َ حَمِیمٍ ءَانٍ، فَبِأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَان». پس جهنم نیز جزء نعمت‌های عمومی خداوند محسوب می­‌شود. لذا انسان­ها در سختی­های زندگی دنیوی، باید به باورِ توانایی­های خود برسند، زیرا که خداوند وعده داده است که «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید: سوره ابراهیم، آیه ۷». آنچه که معمولا سبب کفر نعمت می­‌شود، مقایسه کردن دارایی­های انسان با دیگران است، در صورتی که خداوند در آیه۱۳۱، سوره طه، خطاب به پیامبرش فرمود که «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی: هرگز پیامبر چشم ندوز، به آنچه که ما بهره­‌مند ساختیم، با آن گروه­هایی از مردم را، اینها شکوفه­‌های زندگی دنیایی است (که ممکن است به گل تبدیل نشود)، هرکس را جوری امتحان می­‌کنیم توسط آن (برخی را به سختی و مشکلات: وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرات: آیه۱۵۵ سوره بقره و برخی را به خیر و خوبی) که همه باید از عهده این امتحان برآیند. اما روزیی که از جانب خدا برای تو است، آن بهتر و پایدارتر است». پس برای تربیت فرزندان باید وقت گذاشت و در این راه صبر کرد، طبق استناد به آیه ۱۳۲، سوره طه «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها». بنابراین انسان­ها به دو گروه کلی مثبت اندیش (خوش بین) و منفی­باف (بدبین) تقسیم‌بندی می‌شوند. آدم‌‌های خوش بین، هم به خود و هم به دیگران خدمت می­‌کنند و در حلِ مسائل، موفق­تر عمل می‌کنند، زیرا که نسبت به آینده امیدوار و گذشته را راحتتر فراموش می­‌کنند. این دسته از افراد، نیمه­ی پر لیوان را همیشه می‌بیند و بر روی نقاط قوت خود تکیه کرده و در هنگام انتقاد از دیگران، از راه نقاط قوّتِ او وارد می­‌شوند و از ضرب المثل­هایی چون «خواستن، توانستن است، جوینده یابنده است، گر صبر کنی ز قوره حلوا سازم، از تو حرکت از خدا برکت و یا پایان شب سیه سپید است (فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً: سوره انشراح، آیه ۵)» استفاده می‌کنند. این افراد در سایه ایمان قوی به خداوند برای مشکلات همواره راهکارهایی را دارند، همانطور که خداوند می­‌فرماید: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا، وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِب: سوره طلاق، آیات ۳-۲». لذا این‌گونه افرادِ واقع­گرا، طبق فرمایش حضرت علی (ع) کمتر پشیمان می‌شوند، زیرا که «لِسان عاقل وَرَاءِ قَلبِه وَ قَلبِ الاحمَقِ وَرَاءِ لِسانِه». این افراد آرامش بیشتری در زندگی خود احساس می‌کنند، زیرا که به نقاط مثبت خود بیشتر تکیه دارند. همچنین در بدترین شرایط خود و دیگران را به صبر و خویشتن‌داری دعوت می­‌کنند تا راه حل مناسب را بیابند. برعکس این افراد، افرادِ بدبین همیشه نیمه خالی لیوان را می‌بینند، اضطراب بیشتری در زندگی خود دارند و از ضرب المثل­هایی چون «هرچه سنگ مال پای لنگ، شتر در خواب بیند پنبه دانه، مرغ همسایه غاز است، توی هفت آسمان یک دانه ستاره هم نداریم» در زندگی خود استفاده می‌کنند.

در آیه ۱۰۰ سوره یوسف، حضرت یوسف (ع) بعد از فراق ۲۵ ساله از پدر، این طور درددل می­‌کند که « وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلىَ الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَ قَالَ یَأَبَتِ هَاذَا تَأْوِیلُ رُءْیَاىَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبىّ‏ِ حَقًّا  وَ قَدْ أَحْسَنَ بىِ إِذْ أَخْرَجَنىِ مِنَ السِّجْنِ وَ جَاءَ بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزَغَ الشَّیْطَانُ بَیْنىِ وَ بَینْ‏َ إِخْوَتىِ  إِنَّ رَبىّ‏ِ لَطِیفٌ لِّمَا یَشَاءُ  إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الحَْکِیم» که این امر اوج مثبت اندیشی را در انسان تقویت می­‌کند و مصداق آیه دستورالعملِ مثبت اندیشی (سوره سجده) است، زیرا که بعد از ماجرای حسادت برادران، تهمت زدن­ها و بی­گناه در زندان اسیر شدن، حضرت یوسف (ع) نه تنها لب به اعتراض نگشود، بلکه سخنی از رنج و سختی­های بسیار به زبان نیاورد، پدر خود را اکرام کرد و تنها از لطف خدا در هنگام آزادی از زندان و از شیطان مسبب جدایی خود و برادران، مهربانی و حکمت خداوند سخن گفت.

حضرت علی (ع) در خطبه ۱۹۳، خطبه متقین (هَمّام) در شرح اوصاف آنان می­‌فرماید: «اذا زُکّیَ احدٌ مِنهُم خَافَ مِمّا یُقالُ لَه فَیَقُولُ اَنا اَعلَمِ بِنِفسی مِن غیَری، وَ رَبّی اَعلَمُ بی مِنّی بِنَفسی! اللهمَّ لا تُواخِذنی بما یَقولونَ واجعَلنِی اَفضَلَ مِمّا یَظُنُّونَ وَاغفِرلی ما لایَعلمونَ». بنابراین این عبارت باید زمانی خوانده شود که انسان در معرض تعریف و تمجید دیگران و نفس خود قرار می­گیرد، زیرا که این جمله به این معنا است که هرگاه یکی از آنان (متقین) را بستایند، از آنچه در توصیف او گفته شده است، می­‌ترسد و می­‌گویند خداوندا! بر آنچه که بر من گفته­‌اند و نسبت داده­‌اند، مرا مواخذه نکن، و قرار بده بهتر از آنچه در موردم می­‌پندارند و ظن و گمان دارند و بیامرز آنچه (گناهانی) که آنان نمی­دانند، زیرا که تنها تو بر اعمال من دانایی. پس طبق آیات ۸۳-۸۲، سوره ص، «قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ، إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینً» انسان همواره در معرض فریب خوردن شیطان است، مگر کسانی که مُخلَص باشند. در این حالت است که شیطان نمی­تواند دسترسی به انسان مخلَص داشته باشد، هرچند که تمایل به انجام این کار را دارند، زیرا که این چنین افرادِ وارسته‌­ای در برابر دشمنی آشکار شیطان از نیروی عقل خود استفاده می‌کنند. هم‌چنین علت علمی این امر این است که شیطان جز وهم، خیال، ظنّ، گمان و تصور انسان نیست و فقط در این مرحله است که می­‌تواند در انسان وسوسه ایجاد کند. لذا کسانی که فکر می‌کنند، خیلی موفق هستند و به زرق برق دنیا دل خوش هستند، چون در این زمینه آمادگی بیشتری دارند، بیشتر در معرض گمراهی و فریب شیطان قرار می‌گیرند. پس به همین دلیل خداوند در آیه­ی ۱۲، سوره حجرات می­‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّن». بنابراین بعد از پشت سر گذاشتن سیر تکاملی و رسیدن به نیروی خرد و عقل، شیطان نمی‌­تواند (فعل از توانستن است و نه از مقوله خواستن) به انسان دسترسی داشته باشد. لذا افراد مخلَص چون پیامبر اسلام (ص) با ذکر استغفارِ ۷۰ مرتبه­ی روزانه، در راه اخلاص پایدار می‌مانند. پس نه تنها با عبادت، بلکه با استغفار واقعی می‌توان به درجه اخلاص رسید، همانطور که پیامبر فرمود: «ما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِک وَ ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرَفَتِک». پس در استغفار، رسیدن به آرامش و ماندن در راه اخلاص امکان پذیر است. از طرفی، انسان زمانی که در معرض تعریف دیگران قرار می‌گیرد، نباید با صدای جهر خود را بشکند، زیرا که خداوند در آیه­ی ۱۱، سوره حجرات فرمود: «لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقاب: خود را کوچک نشمارید و بروی خود و دیگران عیب نگذارید». پس انسان باید در این رابطه متعادل باشد و فقط در پیشگاه خدا قلباً معترف به کوتاهی باشد و به یاد داشته باشد که با توبه کردن رابطه انسان با گذشته قطع می­‌شود، زیرا که خداوند در آیه ۶۲، سوره یونس می­‌فرماید: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون». پس از آنجا که با توبه، انسان پاک می­‌شود، نسبت به گذشته حزنی ندارد و چون اولیاء به خدا توکل دارند، از آینده نیز ترسی و یا خوفی ندارد (با خدا باش و پادشاهی کن). بنابراین انسان مومن باید در زمان حال زندگی کند و وابستگی به زمان گذشته و آینده نداشته باشد و در این صورت است که نسبت به گذشته حزن و نسبت به آینده خوفی ندارند. البته این سخن به این معنی نیست که انسان نسبت به آینده بی‌تفاوت و هدف و برنامه‌ریزی برای زندگی آینده خود نداشته باشد. پس انسان مثبت اندیش در زمان حال زندگی می­کند و از زندگی خود راضی است و اگر اهداف آنان تحقق پیدا کرد، شرایط زندگی آنان بهتر می­‌شود و در این جهت تلاش خود را انجام می­‌دهد. پیامبر (ص) در حدیثی فرمود: «انی احب الاطفال بخمس: من به ۵ دلیل بچه­ها را دوست دارم:

۱- اِنَّهُم هُم البُکائونَ: آنها زیاد گریه می­‌کنند، از آنجا که بچه­ها دل نازک و رقیق القلب هستند، آنها احساس خود را راحتتر بروز می‌دهند و کمتر در درون خود، احساسات را پنهان می­کند. پس ابراز کلام به صورت حرف خوب «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً: سوره بقره، آیه ۸۳ یا وَ قُل لِّعِبَادِى یَقُولُواْ الَّتىِ هِىَ أَحْسَن: سوره اسراء،آیه ۵۳» مانع از پنهان شدن احساسات انسان می­‌شود.

۲- یَتَمَّرعُونَ بِالتُّرابِ: در خاک غوطه­ور هستند، به این معنی که فرقی نمی­کند، برایشان بر روی فرش باشند یا بروی خاک.

۳- لا یَختَصِمُونَ بِغَیرٍ حِقد: دشمنی (مشاجره، دعوا و مخاصمه) با حقد و کینه ندارند، زیرا که بدی­ها را زود فراموش می­کنند. پس با آمدن کوچکترین کدورت در قلب آدمی، باید انسان استغفار کند.

۴- لا یَدَخِرون لغد شیا: برای فردا چیزی را ذخیره نمی­‌کنند، یعنی غصه گذشته و آینده را نمی­‌خورند.

۵- یَعّمرونَ ثُمَّ یَخُروبُونَ: می­سازند سپس خراب می­‌کنند، به این معنی که دل­بستگی به چیزی ندارند.

«اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَیْنَا مَائدَهً مِّنَ السَّمَاءِ تَکُونُ لَنَا عِیدًا لّأَِوَّلِنَا وَ ءَاخِرِنَا وَ ءَایَهً مِّنکَ  وَ ارْزُقْنَا وَ أَنتَ خَیرُ الرَّازِقِین»

«آیه ۱۱۴، سوره مائده»

 

۲- سخنرانی آیت الله سلطانی پیرامون انفاق، احسان، بذل و بخشش فی سبیل ­الله با استفاده از آیات کریمه قران مجید در تاریخ ۹۰/۴/۲۰ که گزیده‌ای از سخنرانی ایشان در ذیل آورده شده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

قران، این کتاب آسمانی برای کسانی که زنده هستند و برای احیا شدن انسا­ن­ها نازل شده است و نه برای اموات، زیرا که در قران نسخه­های شفا بخش وجود دارد، با استناد به آیه ۸۲، سوره اسراء «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»، به این معنی­که خداوند می­فرماید: «در این قران نسخه‌های شفابخشی قرار دادیم که این نسخه‌ها، شفابخشِ امراض جسمی و روحی انسان است». بنابراین عمل به دستورات قران موجب شفای روح و شفای جسم می­‌شود و هم­چنین آیات قران، رحمت و محبت نسبت به مومنین است. اما ظالمین و کسانی که ستمکارند و ظلم به دیگران و نفس خویش دارند، قران برای آن­ها نتیجه و اثری ندارد و شفای روح و جسم آن­ها نیست. لذا چیزی به ظالمین، قران نمی­‌افزاید مگر خُسران، بدبختی و زیان. همانطور که خداوند در قران در ادامه آیه ۸۲، سوره اسراء می­‌فرماید: «وَلا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلا خَسَارًا». پس قران نسخه‌های شفا بخش دارد، به شرط آنکه به آداب، رسوم و شرع مُنوّر اسلام عمل شود. زیرا که هیچ تر و خشکی با توجه به سخن قران، سوره انعام، آیه ۵۹، «وَلا رَطْبٍ وَلا یَابِسٍ إِلا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ» نیست، مگر آنکه دستورالعمل آن در قران مجید و کتاب مبین آمده باشد. لذا تمام حرکات یک انسان زنده و در قید حیات، تحت یک ضابطه حکیمانه و سعادتمندانه اسلام و قران مجید است.

اولین آیه­ای که می­توان راجع به انفاق گفت، آیات ابتدائی سوره بقره است. در اولین آیه که «الم» است حروف رمزی آورده شده است که این حروف دارای معانی بسیار زیاد است و درون آن معادن علم، دانش، ترقی و تکامل نهفته است. رمز این حروف را کسانی جز راسخون در علم (آیه ۷، سوره آل عمران: وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ) نمی‌داند. راسخون در علم به کسانی گفته می­شود که در علم نفوذ و تسلط دارند و به همه علوم، تمام و کمال، مطلع و نسبت به آن­ها آگاهی دارند، که این افراد بعد از پیامبر اسلام (ص) شامل همه معصومین (ع) است.

آیه ۲ سوره بقره «ذَلِکَ الْکِتَابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ» اشاره به حقانیت قران است. در این آیه «ذلک» از اسماء اشاره است که برای بعید به کار می­رود، اما چون قران خیلی با عظمت است، خداوند با این ضمیر اشاره کرده است. این کتاب آسمانی هیچ شک و تردیدی در آن نیست که از جانب خدا نازل شده است و بر حق است. «لا رَیْبَ» نفی واقعی می­کند، گرچه برخی در آن شک دارند، اما درصورتی که این افراد هم عاقل و بصیر باشند و فطرت اولیه آن­ها سالم مانده باشد، هیچ تردیدی در مورد قران و حقانیت قران نخواهند داشت. این قران چراغ هدایت است برای پرهیزگاران و متقین. «تَقوا» شامل آنچه که خدا بر انسان واجب کرده که آن­را انجام دهد و آنچه را که حرام کرده است، رها کند، می­‌باشد. لذا متقی کسی است که تمامی گفتار، کردار، اخلاق، رفتار او در دایره واجبات خدا باشد و از تمام منکرات خداوند به دور باشد. پس قران برای همه انسان­ها چراغ هدایت است، اما نتیجه عملی فقط مخصوص و شامل حال با تقوایان می­‌شود، به عنوان مثال زمانی بیماری یک فرد مریض التیام می­‌یابد که به نسخه­‌های یک طبیب حاذق عمل کند و درصورتی که عمل نکند، آن نسخه شفابخش اثری نخواهد داشت. پس قران برای متقین هدایت است، زیرا که به تمامی دستورات قران به مصداق احسان به پدر و مادر (سوره اسراء، آیه ۲۳ «فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ») عمل می­کنند و در عمل به قران گوی سبقت را از دیگران ربوده­اند. در آیات ۵-۳ به اوصاف دیگر متقین پرداخته شده است از جمله این که به غیب، مبدا و معاد باور دارند و به وحدانیت خدا معترف هستند و به «وَحدَهُ لا شَریکَ لَه» اعتقاد دارند و خدا را به خاطر اینکه «غَنُیُّ بُالذّات» است، قبول دارند. هم­چنین این افراد تا زمانی که زنده هستند، به دست خود از آنچه که خدا به آنان روزی کرده است، بذل و بخشش می­‌کنند.

آیه ۲۶۱، سوره بقره «حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَاللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» نیز در مورد انفاق است. به این معنی که کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می­‌کنند، مَثَل آن­ها مانند کاشت یک دانه حبوبات مثل گندم است که آن یک دانه ۷ خوشه بدهد و در هر سنبله­ای ۱۰۰ دانه قرار دارد که جمعاً ۷۰۰ دانه می‌شود، البته باز هم بیشتر از این، خداوند می­‌دهد، زیرا که خداوند واسع و علیم است. به این معنی که انسان با انفاق خود، یک بذر می­کارد و در عوض هفتصد دانه برداشت می­‌کند. اما  پاداش و اجر کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، به شرط این است که انسان منت نگذارد، آزار ندهد و توقع بر تملق­گویی دیگران نداشته باشد. پس در چنین صورتی، اجر انسان مُنفِق، نزد پروردگارشان است، چون فقط خداوند می­تواند به آن­ها ثواب دهد و اعمال آن­ها جبران کند و چنین کسانی در قیامت خوف، حزن و ترسی ندارند. مصداق انفاق در راه خدا، شامل کمک کردن به فقراء، مساکین، ساخت ساختمان مساجد، مدارس و مراکز علمی و دینی می‌باشد.

۳- سخنرانی دکتر محمد حسن توانایی در حسینیه هدی در تاریخ  ۹۰/۷/۱۸ پیرامون مباحث اخلاقی که گزیده‌ و اهم سخنرانی ایشان در ذیل آورده شده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

در روایتی از نبیّ مکرم اسلام (ص) آمده است که برای سه کس سه منزل را در بهشت (پایین، وسط و بالا) تضمین می­کنم «اَنَا زَعیمٌ بَیْتٍ فِی رَبَضِ الْجَنَّه و وَسَطِ الْجَنَّه و اَعلَی الْجَنَّه»:

۱- «لِمَن تَرَکَ المِراء وَ اِن کان مُحِقّا»: برای کسی که مشاجره و جدال را رها کند، هرچند که حق با او باشد. انسان بعد از آوردن دلایل و اقناع نشدن فرد مقابل، نباید با او مشاجره و مجادله کند، زیرا که مشاجره­ها و تکرار حرف­ها سبب شکستن حرمت­ها شده و فاصله­‌ها زیاد می­شود. لذا انسان باید حرفِ خوب را خوب بزند تا سخنش اثربخش و موثر باشد. بنابراین خداوند هم در آیه ۶، سوره کهف آورده است که «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً: گویى مى‏خواهى بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنى اگر به این گفتار ایمان نیاورند»، به این معنی که پیامبر (ص) هم، بعد از بشارت و انذار باید مردم را رها کند.

هم­چنین قابل ذکر است که در بحث تربیتی و آموزشی فرزندان، مشاجره والدین یکی از عواملی است که بر روی افت تحصیلی فرزندان موثر است که این عامل همانند بیماری­ خاموش و پنهان است و اثر غیر مستقیم بر آرامش ذهن فرزندان دارد که دانشمندان رابطه بین افت تحصیلی با مشاجره را، کشف کرده­اند. اگر والدین بیشتر از ۳ بار در هفته جلوی فرزندان مشاجره کنند، هر سال ۵/۱ درصد از میزان هوش و میزان یادگیری فرزندان کاسته می‌شود. پس زمانی که حرف منطقی انسان، توسط دیگران مورد پذیرش قرار نگرفته، نباید مشاجره کند، زیرا که تکرار یک حرف برای انسان غیر منطقی، اثرگذار نیست.

۲- «وَ لِمن تَرَکَ الکِذبَ وَ اَن کان هازِلا»: دروغ را ترک کند، هرچند که شوخی باشد. لذا در بحث تربیتی فرزندان، والدین باید فرزندان خویش را برای راستگوئی مورد تشویق قرار دهند، زیرا که انسان باید بستر و زمینه خوبی را فراهم کرده تا بدی­ها خود از بین بروند.

۳- «وَ لِمَن حَسَّنَ خُلقَ»: انسانی که دارای اخلاق خوش است. در روایاتی دیگر از پیامبر (ص) آورده شده است که «هرگز کسی وارد بهشت نمی­شود، مگر به خدا ایمان داشته باشد و هرگز به خدا ایمان نخواهد داشت، مگر اینکه دیگران را دوست داشته باشد و هرگز دیگران را دوست نخواهد داشت، مگر اینکه با صدای بلند به دیگران سلام کند». لذا انسان باید علاقه­مندی خویش را مخصوصاً در خانواده و حریم خویش ابراز کند، همانگونه که در تاریخ نقل شده است که پیامبران، اولیای الهی و ائمه معصوم (ع) همیشه تبسّم بر لب داشتند، که این تبسّم سبب آرامش، افزایش ارتباط انسان با سایرین، افزایش اعتماد به نفس و روحیه انسان می­شود و هم­چنین لبخند به این معنی است که انسان آماده مسئولیت­پذیری است و در این زمینه هیچ خستگی به خود راه نمی­دهد. لذا معمولاً بهترین لحظات زندگی فرزندان زمانی است که والدین آن­ها در آرامش باشند و لبخند بر لب داشته باشند.

خوش اخلاق بودن و خوش برخورد بودن نیز یکی از عواملی است که سبب پذیرش انسان در نزد دیگران می­‌شود. در زمینه امر به معروف نیز انسان باید با اخلاق خوش و سخن اثربخش، از نزدیکان خویش شروع کند، با توجه به آیه ۶، سوره تحریم «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ» و آیه ۲۱۴، سوره شعراء «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» به معنی انذار خود، خانواده، خویشاوندان، دوستان، همسایگان و همکاران.

پس انسان نباید موقعیت و جایگاه خویشاوندان خویش با فرزندان را نادیده بگیرند، زیرا که انسان نسبت به امر به معروف دیگران نباید بی­تفاوت باشد. لذا با گفتن و یا تذکر دادن به یک نفر، انسان می­تواند فرد دیگری را از یک منکر دور کرده، به یک معروف پیوند دهد و مانع از استوار و سنت شدن یک منکر در جامعه ­شود.

چو می­بینی که نابینا و چاه است                                         اگر خاموش بنشینی گناه هست

هم­چنین امر به معروف نیز در صورت تکرار شدن، اثر بخش می‌شود، زیرا تکرار توسط افراد مختلف در جایگاه‌های متفاوت دوست، فامیل و یا همکار به عموم جامعه انجام می­‌شود. لذا برای تاثیرگذاری بیشتر به جای تکرار یک حرف توسط یک نفر بهتر است یک حرف توسط ده نفر تکرار شود.

هم­چنین در این رابطه در احادیث آمده است که «اَلمُومنُ مِراهُ المُومِن» به این معنی که مومنان آینه یکدیگر هستند.

ما آینه­‌های رو به روییم، ما آینه‌­ایم ای برادر، برچهره من غبار و زنگار، سیمای تو طاهر و مُنَوَّر، بین ما نه گفتگویی نه توبه­ای و نه آرزویی، مانند دو شیشه سهم ما بود از دیدن هم، ببین و بگذر، ای کاش که بی‌تفاوتی­‌ها بیرون برود ز خاطر ما، من امر کنم تو را به معروف، تو نهی کنی مرا ز منکر.